الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

282

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

و چون ذات احديت وجود محض است و هيچ گونه تعين و تحددى ندارد ، بلكه تعين او اطلاق و لاحدّى اوست ، پس جميع شئون وجود و كمالات وجود به نحو اعلى در ذات او صدق مىكند . بديهى است كه اين برهان فرع بر اصالت وجود است هم‌چنان‌كه برهان صدّيقين و برهان خاصى كه براى وحدت واجب ذكر كرديم نيز مبتنى بر اين اصل اساسى است ؛ و اگر كسى آن اصل اساسى را كاملًاجذب و هضم كرده باشد اين براهين را به خوبى درك مىكند و الّا فلا . اما راه دوم كه مخلوقات آيينهء صفات قرار گرفته‌اند به دو وجه قابل تقرير است : الف . از راه خاص فلسفى . در مقالهء « علت و معلول » اثبات شد كه « معطى يك كمال محال است كه فاقد آن كمال باشد » و چون يك سلسله كمالات از قبيل علم ، قدرت ، حيات ، و اراده در مخلوقات ديده مىشود نشانهء آن است كه مبدأ و منشأ اصلى موجودات ، واجد آن كمالات است . چرا كه آن كمالات از ناحيه خالق قادر و حكيم به مخلوقات افاضه شده است و مفيض آن كمالات نمىشود خودش فاقد آن‌ها باشد . ب . راه كلامى و آن اين‌كه تشكيلات و نظامات دقيق و حيرت انگيزى كه در مخلوقات مشاهده مىشود نشان مىدهد كه از روى تصادف نبوده است ، علم و اراده و تدبيرى در كار است ؛ و چون علم و اراده در فاعل هست ، پس قدرت هم هست ، زيرا قدرت جز اين نيست كه فاعل هرگاه بخواهد ، فعل خود را انجام مىدهد ؛ و به همين دليل داراى حيات هم هست زيرا حيات نيز جز اين‌كه موجود ، درّاك و فعّال باشد نيست . اين راه همان است كه قبلًا - آن‌جا كه راه‌هاى اثبات خداوند را ذكر مىكرديم - گفتيم كه بر پايهء حساب احتمالات قرار دارد . نقصى كه در اين دو راه نسبت به راه اول هست اين است كه اين دو راه حداكثر دلالت دارند كه خالق ، كمالاتى را كه به مخلوقات افاضه كرده است ، خود - و البته به